تبليغاتX
یادداشت های یک بنده خدا

مدیریت اسلامی

تعداد کتاب هایی که در موضوع مدیریت اسلامی نوشته شده به واقع کم نیست . هر چند در مقابل عظمت مجموعه دانش مکتوب مدیریت - تقریبا که نه - دقیقا هیچ است اما واقعیت این است که با رویکردی که تاکنون تقریبا در تمام این کتب دنبال شده همه آنها عملا مجموعه محدودی از مطالب را فقط با بیان شخصی خودشان به چاپ رسانده اند که این یعنی همین مقدارش هم زیاد است!

 به نظر من مشکل اصلی هم از اینجاست که در زمان تولید اصیل ترین منابع اسلامی یعنی صدر اسلام چیزی حتی شبیه سازمان های امروزی مخصوصا از نوع صنعتی یا تجاری آن وجود نداشته و عملا تمام آنچه که هست و یا قابل الگوبرداری به عنوان سنت است مربوط به زمامداری و یا به زبان امروزی مدیریت سازمان های خدماتی غیر انتفاعی می تواند باشد .

 

این مطلب تکمیل می شود ...

!! نوشته شده توسط امین | 15:49 | سه شنبه دوازدهم آبان 1388 •

دو دنیا

کلا یه دنیای دیگه است ، چیزی مثل سفر زمان یا یه همچین چیزی . دانشگاه رفتنم را می گم! دو روز در هفته باید جدا بشم از شغل و شهر و تمام اون چیزهایی که زندگی من را تشکیل می هند و برم جایی که برای یکی مثل من که دو سال تمام از فضای دانشگاه دور بوده ام و با زندگی کارمند و کارمند جماعت محشور بوده ام  و-هرچند همیشه با این حس مبارزه کرده ام - باهاش شاید خو گرفته ام .

یه طرف ماجرا بحث کاره و زیر آب زنی و شوتینگ وظایف به کوتاه ترین دیوار در دسترس  و نهایتا وام و قسط و سیاست و زن و بچه و این چیزها و  اون طرف هم فضای خوشحال دانشگاه و دودره بازی و مقاله و تکلیف و امتحان و بحث هایی که حتی مشترکاتش هم - مثل سیاست - زمین تا آسمان فرق می کند با هم.این که میگم مثل سفر زمان می مونه واقعا همین طوریه که می گم . اون طرفی ها رویای برگشتن به این طرف دیوار را دارند و این طرفی ها آرزوی رفتن به اون طرف !

برای من این البته وضعیت منحصر به فردیه همزمان هر دو جا بودن . تجربه دو دنیای به شدت متضاد که البته خب درد هم دارد و گاهی حسرت از این که کامل نمی شه یکی از دو طرفبود .

برای من موضوع البته حل شده است . تکلیفم معلومه با خودم . فقط یکی از دو طرف را دوست دارم ! جایی که بهش برگشته ام!!

 


پی نوشت:راستی من دانشگاه قبول شده ام! علم و صنعت - اجرایی . به این میگن اطلاع رسانی بلادرنگ!


پی نوشت ۲ : فکر می کردم دانشگاه بیام اینترنت مفت و وقت زیاد و خلاصه می ترکونم اینجا را ! مشخصه الان چی شده دیگه ، نیست ؟!

 

!! نوشته شده توسط امین | 17:10 | سه شنبه پنجم آبان 1388 •

فطرانه

این نوشته هم به همراهی هیئت وبلاگی سبو که این دفعه علمش را آقای شیخ صراف (.::چای نبات::. ) زحمت بالا بردنش را کشیده اند نوشته شده . فقط حیف که دیشب سرور بلاگفا راه نمی داد !

 

مفاتيح درست اون بالاست . كجكي - نه سر جاي هميشگي اش و نه مثل هميشه با يك وجب خاك روش . يه جوري قيافه گرفته انگار تمام اين 30 روز گذشته را هي خونده مي شده و شايد آروم بي اون كه كسي بفهمه همچين يه نمه گوشه چشم ها شو تر مي كرده و بعد قبل از اينكه كسي بفهمه  - از رو خجالت يا هرچي – انگار كه بخواهد چشم هاشو بخارونه يواشكي پاكشون مي كرده كه يه وقت اشك هاش سر نخورند پايين و لوش بدهند كه او هم با تمام اون چيزي و كسي كه هست و فقط خدا ميدونه و خودش – كه لو علمت الارض بذونبي لساخت بي ... – گاهي آره دلش هم مي لرزه و  حس مي كنه رد پاي نگاه سنگين و نرم خدا رو دل تنگ و غريبه اش .

من مي دونم ، حتي مفاتيح هم،   درست مثل اوني كه امشب هم همين جوري كجكي رهاش كرده رو لبه كمد ، دلش تنگ ميشه براي آغوش خدا (عز و جل) ، براي لحظه هاي  نگاه ، براي شبهاي قدر ، چشم هاي خيس ...دلش تنگ ميشه به اندازه همه دعاهايي كه نخونده ، حرف هايي كه نزده  ، درد و دل هاي تو گلو مونده ...

عيد ؟! مفاتيح امشب عزاشو گرفته ...!

 

!! نوشته شده توسط امین | 13:56 | یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 •

در انتظار نخوابیم ...

این چند روزه خیلی سرمون شلوغ بود . یه نمایشگاه با بچه ها داشتیم توی هتل عباسی در مورد غیبت و ظهور آقا که به احتمال زیاد امشب ، شب آخرشه . به هر حال اگه کسی زودتر دید و خواست بیاد قدمش به چشم ! ساعت 6 تا 10.5 شب – هتل عباسی اصفهان ، تالار فیروزه .

.::کلیپ نمایشگاه به فرمت 3gp::.

و اما بعد ... یک چیزی در مورد شرایط ظهور  امام زمان (عج) هست که به نظرم کمتر بهش توجه شده . یعنی در واقع هر جایی که قراره از اینکه چرا امر ظهور واقع نمی شه صحبت بشه عموما از نبود یارانی به اندازه کافی زاهد ، با تقوا ، فداکار و از جان گذشته برای امام (ع) گفته می شود . این البته تا اندازه زیادی درسته اما به نظرم حداقل چند تا موضوع دیگه هم هست که ارزش بررسی را دارد .

اول اینکه مثلا دهه های 60 یا 70 میلادی که زمان اوج سرمستی بشر اون روز از توان تکنولوژیک خودش بوده و واقعا فکر می کرده که بهشت موعودش را خودش قطعا می تواند با دست های خودش بسازه و البته فکر می کرده که در حال ساختنش هم هست و هیچ عیبی هم نداره ، به نظر نمی رسه زمان بهتری برای پذیرش نیاز بشر به حجت الهی برای اداره امورات زندگی نسبت به حتی الان ما باشه . اون دوران در واقع برای اولین بار در تاریخ بشر واقعا اندیشه هایی اوج گرفتند که رسما به هیچ چیز اعتقاد نداشتند ، نه خدا و نه حتی بت یا الهه های موهوم . بنابراین به نظرم خداوند در سیر تاریخ دارد بشر را به سمتی می برد که همه اون راه هایی که فکر می کند می تواند خودش تنهایی برود را تا قله برود، برود و بعد با مغز طوری زمین بخورد که دیگر نتوند خودش از جایش بلند شود .

اما دومین موضوع در مورد شیعیان است . در همین نمایشگاهی که اول پست گفتم من غرفه ای را توضیح می دهم ( شبی 10-15 بار ! ) که موضوعش امتحان الهی از مومنین است . احادیث تکان دهنده ای مخصوصا از  امام صادق (ع) هست که امام (ع) می فرمایند غیبت امتحان خداوند است و آن قدر هم طول می کشد تا همه اون شیعیانی که  ترس اون می رود که وقتی به قدرت و جانشینی می رسند نفاق بورزند , قبل از وقوع امر ، « بی دین » بشوند . امام صادق(ع) سه بار قسم می خورند که این امر واقع نمی شود مگر اینکه در امتحان خالص بشوید ، غربال بشویید و از هم جدا بشویید . می فرمایند زیر و رو می شوید مثل کشتی که در  دریا زیر و رو می شود. امام رضا (ع) قسم می خورند که این امر نمی شود تا اینکه از شما جز اندکی – حتی از آن هم کمتر – باقی نمانند ! این یعنی اینکه قرار است در عموم جامعه شیعه هم مرز بندی ها شفاف بشود که البته من دقیقا نمی دونم این قرار است چطور اتفاق بیافتد ، آیا بعد از ظهور و در تردید ها و اختلافات بر سر امام زمان بودن یا نبودن فرد ظاهر شده این جدا شدن واقع می شود ، قبل آن جنگ داخلی سختی ( حتی ناشی از مسائل سیاسی جاری جامعه ) این موضوع را محقق می کند یا اینکه اصلا این جدا شدن فیزیکی و مشهود نیست و فقط به لحاظ فرهنگی و عقیدتی این شکاف و فاصله در جامعه شیعه رخ می دهد . آنچه از این احادیث به وضوح مشخصه اینه که بالاخره این اتفاق می افتد .

موضوع سوم هم در مورد یاران خاص امام (ع) است که وقتی به کارکرد آن ها برای امام (ع) توجه بشود مشخص می شود که آن ها باید کمی بیشتر از انسان های صرفا عابد و زاهدی باشند . چیزی که واقعیت دارد اینه که همین چند سال پیش در جریان جنگ تحمیلی ایران بیش از 100,000 نفر عمدتا" شیعه در حالی که می دانستند دارند به کجا می روند به جبهه رفتند و واقعا به خواست و اراده خودشان شهید هم شدند . کسی هم که فرمان این کار داده بود و بهشتش را ضمانت کرده بود ولی و حجت بلافصل خدا نبود – یک مرجع شیعه بود . با توجه به اینکه در احادیث هم از یک حلقه اول 313 نفری و بعد یک گروه 10,000 نفری دوم صحبت شده و گفته شده که پیام حق آرام آرام ملت را جذب می کند و حلقه های بعدی فوج فوج به امام (ع) می پیوندند ، بنابراین با وجود همین تعداد یار فداکار و معتقد و یا حتی خیلی کمتر از این ها هم به حسب ظاهر شرایط ظهور از جهت حضور یاران تماما موجود است .

به نظرم عمده ماجرا متوقف بر همان 313 یار است . 313 نفری که قرار نیست صرفا آدم های با تقوایی باشند . کارکرد آن ها هم متوقف بر جانبازی و فداکاری نیست . گفته شده که آن ها ولی امرها و فرماندهان سپاه و حکومت حضرت (ع) خواهند بود و همین البته می تواند نقطه ریجکت(reject) تعداد قابل توجهی ازکاندیداهای موجود باشد . عمق فاجعه را هم می شود از فکر کردن به وظیفه مجلس خبرگان ( زیر سر داشتن حداقل یک نفر کاندید رهبری برای موقع ضرورت ) درک کرد . نظرم به کسی که بتواند حتی 3 نفر -نه 313 نفر-فقط سه نفر که بشود پاشون قسم خورد که جامع الشرایط هستند از توی این مملکت و حوزه ها و دانشگاه هاش معرفی کند شجاعت جالب توجهی داشته . این البته یک اظهار نظر صنفی نیست ، اما با آشنایی محدودی که این چند وقته با علم مدیریت پیدا کرده ام و البته براورد نسبی که از شکل مدیریت فاجعه عمده مدیرانی که تا امروز دیده ام  و چیز هایی که از شکل مدیریت خارجی ها خوانده ام ، دارم ، تقریبا با قاطعیت می تونم بگم که خود موضوع مدیریت جدا" یک حوزه تخصصیه و در واقع به ندرت کسی با همان داشته های قبل از تولدش می تواند در آن به نسبت یک صاحب علم مدیریت موفق عمل کند .

در مورد موضوع اول که البته خود کفار زحمت هرچه عمیق تر کردن این احساس نیاز جامعه به برگشت خدا را به متن زندگی شان می کشند ، ما لازم نیست کاری بکنیم !

اما در مورد موضوع دوم ، تلاش جدی برای اولا" حفظ دین و اعتقادمان در آزمایش هایی که زیر و رومان می کنند در بعد فردی اولا و بعد گسترش فعالیت های فرهنگی برای افزایش دامنه و گستره مرزهای شیعیان این طرف مرز و البته تلاش برای جذب عده بیشتری از اون طرفی ها بهترین کاری است که می شود به عنوان انتظار فعال برای ظهور امام زمانمان انجام بدهیم .

در موضوع سوم هم به نظرم لازم است یک مجموعه کارهایی در راستای مهارت افزایی افراد مستعد ( و البته خودمان !) انجام بشود . این مهارت افزایی ها ( به قول آقای بانکی-سخنرانی پارسال در پاتوق شیشه ای کتابخانه مرکزی شهرداری اصفهان ) می تواند از عربی یاد گرفتن و دفاع شخصی و فنون دفاعی شروع بشود و تا فراگرفتن مهارت های مدیریتی یا هر مهارت دیگری که انتظار می رود قابل استفاده جهت خدمت باشه ( البته دقیقا با همین نیت و من باب «وَ مَن جاهَدَ فینا لَنَهدینّهم سُبُلنا» )دامنه اش گسترده بشه .

به امید اینکه در انتظار به خواب نرویم ....

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه .

 

!! نوشته شده توسط امین | 16:56 | جمعه شانزدهم مرداد 1388 •

بابا...( در حاشیه آیه 64 سوره نسا - هیئت وبلاگی سبو )

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ

الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا

مـا هـيـچ پـيامبرى را نفرستاديم مگر به اين منظور كه به فرمان خدا، از وى اطاعت شود و اگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم مي‌كردند (و فرمان‌هاى خدا را زير پا مي‌گذاردند) به نزد تو مى‌آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‌كردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مى‌كرد خدا را توبه پذير و مهربان مى‌يافتند.

 

پیامبر اکرم (ص) :

« اَناَ وَ عَلّیٌ اَبَوا هذِهِ الاُمّة »    :    من و علی (ع) پدران این امت هستیم

سوره یوسف – آیه های 97 و 98 :

قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ (٩٧) قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (٩٨)

گفتند: «پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، كه ما خطاكار بوديم!» (97) گفت: «بزودي براي شما از پروردگارم آمرزش مي طلبم، كه او آمرزنده و مهربان است!» (98)

 کلی فرق می کنه با هم ؛ این که بری دم یه خودپرداز و ازش چیزی بخواهی یا نه طرفت پدرت ، بابات ، یعنی درست بابای خودِ خودت باشه . فرق می کنه دیگه ، یعنی می دونی ،دستگاه نیست ، باید حرف بزنی باهاش ، درد و دل کنی ، تعریف کنی ، قصه بگی و خب آره ،حالا گاهی هم میشه یواشکی یه کمی سوء استفاده هم بکنی از این که دوستت داره و خودتو لوس کنی یا مثلا حتی پاتو همچین قد یه بند انگشت بذاری اونور گلیمت .

البته بابا داریم تا بابا دیگه ، من از اون بابا خوب ها را می گم .از اون ها که وقت می ذارن برات ؛ وگرنه بعضی بابا ها که خود خودپرادزند و بعضی دیگه شون هم از اون خودپردازهایی که همیشه خدا با عرض پوزش خارج از سرویس می باشند ! اما آخرش همه شون بابا اند – می گیری چی می گم – یعنی وقتی حالت خرابه  ، داغونی یا بالاخره یه جوری زدی جدول – گیرم یکم اولش هم گریپ بیاند – ولی دستت را می گیرند ، باهات می مونند ، رد نمی کنند آدم را. خب بابا اند دیگه ، بچه شونی – از پوست و گوشت خودشون ...شاید پاش بیفتد حتی برات بمیرند – باور کن !

کلی فرق می کنه با هم  ؛ این که نامه احضار والدین ناظم مدرسه یا کارنامه افتضاحت را بگیری دستت و بری پیش بابات یا ببریش یه جای دیگه مثلا پیش یه غریبه . چپ چپ نگات می کنه ، آره ، شاید حتی داد هم بزنه سرت یا شاید هم شدید تر . اما باباته  –می دونی-فقط گریه ات بگیره .... دوستت داره دیگه، می خواد  دیگه از این غلط ها نکنی ، وگرنه مگه یه بابا می تونه اصلا ...

ما ها یه بابا داریم ( راستش چهارده تا!) ، مایه دار خفن ، خجالتی ،مهربون اساسی ( بالمومنین رووفا رحیما) ، گاهی ام خب بالاخره دیگه(حسابنا علیکم و ایابنا الیکم) ، همه چی تموم ( لقد کان فی رسول الله لکم اسوة حسنه ) ، دردمون دردش میاره (عزیزٌ علیه ما عنتّم) ،یعنی اصلا خودش دنبالمون می دوه ( حریصٌ علیکم )، حتی جون گذاشته واسمون وسط –می فهمی –جون!( لعلّک باخع نفسک ان لا تومنوا) .

ندارن از این بابا ها بقیه ، اما ما داریم و این خودش خیلی فرقه . آره ، خیلی فرقه !

 پی نوشت(1) : اللهم اِنّا نشکو الیک فقد نبیّنا و غیبت ولیّنا و شّدت الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا : خدایا به تو شکایت می کنیم از نبود پیامبرمان و غیبت ولی مان و شدت فتنه ها بر ما و فشار زمانه بر ما ....

پی نوشت(2) : اون « باذن الله » هست توی آیه ، یعنی بابا خودش یه قطره اس ، ببین دریا دیگه چیه!

 

:::وبلاگ میاندار این مجلس هیئت و جدول بقیه بچه هیئتی ها:::

!! نوشته شده توسط امین | 22:31 | یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 •

RSS